مروری بر خاطرات آیت‌الله جباری
شهیدی که دو بار برایش نماز میت خوانده شد + تصاویر
دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۴۵
شهدا معمولاً وصیت می‌کردند که من بر پیکرشان نماز بخوانم، من هم که خودم را نوکر آنها می‌دانستم، اگر وصیت هم نمی‌کردند و فقط به من می‌گفتند، می‌گفتم، چشم!
به گزارش عرش نیوز ، آیت‌الله سیدصابر جباری از علمای تأثیرگذار شرق استان مازندران، نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه شهرستان شهیدپرور بهشهر بوده که کارنامه درخشانی در دوران دفاع مقدس از خود به‌جا گذاشته است.

وی با محبت بیش از حد به رزمندگان، همچون یک مرشد در دل سربازان امام راحل جا باز کرده بود، به طوری که اگر در وصیت نامه‌های شهدا و رزمندگان شرق مازندران نگاهی بیندازیم، در بیشتر آنها نام حضرت آیت‌الله جباری و دعا به جان ایشان قید شده است.


* آینده‌نگری حضرت امام(ره)

ما پیرو امامی بودیم که در آینده نگری سرآمد روزگار بود.

نظر من درباره آینده نگری امام(ره) دو چیز است:

از پیغمبر(ص) حدیث داریم که از فراست مؤمن بترسید؛ «فانه ینظروا بنورا... .» زیرا او نور خدا را می‌بیند، یعنی یک نوری هست که در اثر ریاضت نفس و تقوا پیدا می‌شود و می‌فهمد. البته این را «آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی و آیت الله بروجردی» هم داشتند.

در کل، بزرگانی که تیزبین هستند، فراست خاصی دارند.

سفیر انگلستان در عراق، پولی را خدمت «آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی» آورد و گفت:

- «در هندوستان وقفی داریم که این وقف رو باید به دست مرجعیت شیعه بسپاریم تا ایشون هزینه بکنه.»

آقا فرمود:

- «نیازی نیست!»

اصرار کرد، «آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی» هم پول را گرفت و دوباره به خودش داد و گفت:

- «شما خودتون مصرف کنید.»

سفیر برگشت و گفت:

- «خواستیم سید رو بخریم؛ اما سید ما رو خرید!»


* وصیت شهدا

شهدا معمولاً وصیت می‌کردند که من بر پیکرشان نماز بخوانم. من هم که خودم را نوکر آنها می‌دانستم، اگر وصیت هم نمی‌کردند و فقط به من می‌گفتند، می‌گفتم، چشم!

اگر شما این وصیت نامه‌ها را ببینید، شاید مثلاً چند صد شهید، وصیت‌شان این است که نمازشان را من‌بخوانم، حتی بعضی‌ها مازندرانی هم نیستند. به عنوان نمونه، برای فاتحه شهدا به «تودروار» دامغان رفته بودم، دیدم در وصیت نامه‌اش نوشته اسم و عکس من است، پرسیدم: «این جا چرا؟» گفته بود: «شهید وصیت کرده!»

حتی بعضی‌ها وصیت کردند؛ اما به علت این که از جانب بازماندگان، گلایه‌ای بود، جنازه را جای دیگر بردند، ولی شهید بعداً به خواب‌شان می‌آمد، به طوری که مجبور می‌شدم، سر قبرشان رفته و نماز بخوانم.

شهید دیگری که متعلق به سراج محله بوده، که برای او هم دو بار نماز خواندم، یک بار زمانی که نصف تنه‌اش آمد؛ دفعه دیگر زمانی که نصف دیگری از بدنش را آوردند.

خلاصه پیش آمدهای عجیب و غریبی اتفاق افتاده است.


* هر کجا بایستیم، همان جا اسلام است

حدود سه ماه از جنگ گذشته بود و جنازه‌ها می‌آمدند، غلیان سیاسی هم در ایران زیاد شده بود، درگیری هواخواهان «آیت الله بهشتی» با بنی صدر و لیبرال ها هم، رو به فزونی.

«مرحوم آیت الله روحانی»، نماینده ی ولی فقیه در مازندران، ایشان اظهار تمایل می‌کرد که الان باید به جبهه‌ها سر زد و چگونگی کارها را از نزدیک دید، چون هرچه سربازان عراقی جلو می‌آمدند، بنی‌صدر می‌گفت:

- «فعلاً خاک بدیم تا بعد ببینیم چه کار می تونیم بکنیم!»

نظر سوء و شومی داشت.

نظر ما این بود که از نزدیک نیازمندی‌های جبهه و رزمنده‌ها را بدانیم.

روزهایی بود که سوسنگرد هم صدمه دیده بود، برای همین تصمیم گرفتیم به آن جا برویم، محوریتش هم با «آیت الله روحانی» بود.

انگیزه ما هم این بود که نیازمندی آن جا را ارزیابی کنیم و البته روحیه هم بدهیم، بعد برگردیم و به مردم هم خبر بدهیم تا همکاری کنند؛ زیرا همکاری مردم و جنگ را واجب می‌دانستیم. امام فرموده بود:

- «در جنگ هر کجا بایستیم، همان جا اسلام است.»/فارس
کد مطلب: 187877